سلام..خوب هستین دوستای عزیزم؟اینجا یکی از جاهایی هست که من میتونم خودم باشم و با خیال راحت هر چی که تو ذهنم هست رو بیان کنم..بدون ترس از قضاوت شدن ومورد نصیحت واقع شدن..چون اینجا کسی من رو نمیشناسه در
برچسب: نویسنده: مهران رضاپور تاريخ: دوشنبه 26 اسفند 1398 ساعت: 13:38
بالاخره با مقابله با تموم انرژی منفی های دیگران و مشکلات دوری من تونستم برم دانشگاه..اونم چه رشته ای..ادبیات..بجای ادبیات میشه گفت:فرهنگ،آرامش،ادب،عشق،عشق و عشق...من عاشقشم..الان دو ماه و بیست روز میگذره و من هر روز عاشق تر میشم..درسا برام سخت نیست و چقد خوبه که دنبال علاقت بری..بعد چهار سال..❤
برچسب: نویسنده: مهران رضاپور تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 13:33
هر چند وقت یکبار رنگ مویی ک دوس داشتم بزارم رو تو گوشیم نگا میکنم و بعد ک یاد قیمتش می افتم حرف مامانم تو گوشم میپیچه ک میگه موهای خودت خیلی بهتره.
برچسب: نویسنده: مهران رضاپور تاريخ: جمعه 30 فروردين 1398 ساعت: 12:00
چقد سخته کسی ک مثل داداشت میمونه بعد دو روز عید دیدنی از پیشت بخواد بره..خیلی دلم برا داداشمتنگ میشه کاش بیشتر پیشم میموند.کاش همه چی بهتر بود..واسه فردا بلیط داره:(
برچسب: نویسنده: مهران رضاپور تاريخ: جمعه 30 فروردين 1398 ساعت: 12:00
برچسب: نویسنده: مهران رضاپور تاريخ: جمعه 30 فروردين 1398 ساعت: 12:00